پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - انقلاب اسلامى و گفتمان فرهنگى - ابوالفضلی حسین

انقلاب اسلامى و گفتمان فرهنگى
ابوالفضلی حسین

انقلاب اسلامى ايران انقلابى فرهنگى است كه به نسبت نظام‌ها و انقلاب‌هاى ديگرى كه تاكنون به وقوع پيوسته، به گونه‌اى خود را به جهانيان نشان داده است. اين انقلاب، خارج از مدار نظام سرمايه دارى غرب و نظام كمونيستى شرق، زمانى كه ماهيت و ساختار نظام بين الملل، تفكر سوّمى را براى حيات سياسى جوامع بسته بود، با شعار »استقلال آزادى«، خود را به جهانيان معرفى كرد. تمايز انقلاب اسلامى ايران كه در بهمن ٥٧ به پيروزى رسيد، با دو نظام سرمايه‌دارى شرق و غرب، مهم‌ترين ويژگى اين انقلاب در بعد خارجى است.
از منظر داخلى نيز انقلاب اسلامى ايران، بر خلاف جريان حاكم در دوران پهلوى كه بيشتر بر هويت باستانى مردم ايران تاكيد مى‌كرد، از ميان سه الگوى هويتى دينى، الگوى باستانى - اسلامى و الگوى غربى، بر بعد مذهبى و اسلامى هويت كه در تاريخ اين مرز و بوم ريشه‌اى عميق داشت، تكيه كرد.
از اين رو، اين انقلاب بر خلاف ساير انقلاب‌هايى كه تا پيش از آن اتفاق افتاده بود و بيشتر بستر اجتماعى، اقتصادى يا سياسى داشت، بر عامل فرهنگ تاكيد مى‌كرد. اين مسئله از آغازين روزهاى پيروزى انقلاب و حتى پيش از آن مد نظر انديشمندان و مبارزان قرار داشت.

نقش عوامل ارزشى و فرهنگى در پيدايى انقلاب اسلامى
انقلاب اسلامى سال ١٣٥٧ به دليل ماهيت و جوهر دينى و معنوى خود، انقلاب و تحولى ارزشى بود ؛ از اين رو آن چه در جامعه ايران رخ داد، تحول و رويدادى فرهنگى، اخلاقى و اعتقادى بود. استاد شهيد مطهرى در اين خصوص مى‌گويد: »اين گنجينه عظيم و ارزش‌هاى انسانى كه در معارف اسلامى نهفته بود، تقريباً از سال ١٣٢٠ به بعد، در ايران به وسيله يك عده از اسلام شناس‌هاى خوب واقعى، وارد خود آگاهى مردم شد ؛ يعنى اين كه به مردم گفته شد، اسلام دين عدالت است؛ اسلام با تبعيض‌هاى طبقاتى مخالف است ؛ اسلام دين حركت و آزادى است. به اين ترتيب علاوه بر معنويت، آرمان‌ها و مفاهيم ديگر، نظير برابرى، آزادى خواهى، عدالت و...، رنگ اسلامى به خود گرفت و در ذهن مردم جايگزين شد، درست به دليل جايگزينى اين مفاهيم در ذهن توده بود كه نهضت اخير، نهضتى شامل و همه‌گير شد«. ١
امام خمينى، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران نيز در اين خصوص مى‌فرمايد: »اين پيشرفتى كه ملت ايران كرد، مرهون آن تغييرى بود كه در نفوس پيدا شد... تا اين تغيير حاصل نشده بود، تغيير نفسانى حاصل نشده بود، اين قوم مورد تغيير واقعى كه رفتن يك رژيم طاغوتى و آمدن يك رژيم اسلامى باشد، اين معنى حاصل نمى‌شد«. ٢
از اين رو، مهم‌ترين هدف در آرمان‌هاى انقلاب اسلامى ايران، تحول ارزش‌هاى اسلامى با ارزش‌هاى مادى قرار گرفت؛ چراكه آنچه پيش از پيروزى انقلاب اسلامى در جامعه ايران حاكم بود، همان فرهنگ و ارزش‌هاى غربى بود. از اين رو، بعضى شعار مهم امام خمينى، مبنى بر »جمهورى اسلامى« ايران، بدون يك كلمه كم يا زياد را در اين همين تفسير مى‌كنند.
طرد همه ارزش‌هاى غير اسلامى و تكيه بر ارزش‌هاى مستقل اسلامى(٣) اگر بخواهيم از اين جهت، يعنى مسئله فرهنگى، به تحولات پس از پيروزى انقلاب بنگريم، ضرورى است كه توجهى به پيش از انقلاب داشته باشيم. شايد بتوان گفت، از دلايلى كه مردم ايران را به قيام و انقلاب وا داشت، شيوه و روش رژيم گذشته در تغيير ارزش‌هاى دينى بود كه با ارزش‌هاى اصل اسلامى فاصله داشت؛ براى نمونه مى‌توان به سخت‌گيرى بر روحانيون و نيروهاى مذهبى، كشف حجاب، انتشار مفاسد اخلاقى و مواردى از اين دست اشاره كرد. به همين دليل، چون مردم ايران اعتقاداتى اسلامى و دينى داشتند و جامعه را از فرهنگ و هويت خويش دور مى‌ديدند، در پى مقابله با آن برآمدند.
بالا رفتن سطح آگاهى‌هاى مردم و نسل جديد، مردم ايران را متوجه اين بى‌هويتى كرد؛ چرا كه هر نظامى كه به دنبال ارزش‌ها و خواسته‌هاى مورد خواست و توجه مردم نباشد، نمى‌تواند مشروعيت داشته باشد. از اين رو زمانى كه نظام حاكم با ارزش‌هاى مقبول مردم مقابله يا با آن بى اعتنايى كند، مقبوليت خود را از دست خواهد داد. يكى از نظريه پردازان در اين خصوص مى‌گويد: »نظام ارزش هر جامعه، اگر مورد بى مهرى قرار گيرد، انقلاب رخ خواهد داد ؛ چرا كه در اين زمان اعتماد به رژيم حاكم از دست مى‌رود و استفاده از قدرت سياسى هم بى فايده به نظر مى‌رسد، زيرا اعتبار افرادى كه اداره و فرمانروايى جامعه را به عهده دارند، تنها بر استفاده از زور اتكا دارند و وقتى تحول آرام و منظم در چنين موقعيتى مشاهده نشود، انقلاب اجتناب‌ناپذير خواهد بود و استفاده از زور احتمالاً نقطه بروز انقلاب را به تأخير مى‌اندازد« ٤
به همين دليل، جامعه ايران پيش از انقلاب اسلامى، دچار يك نابسامانى در نظام ارزشى خود شده بود كه مردم علت را در عمل حاكمان سياسى مشاهده مى‌كردند. »در واقع آن چه بيش از مكشلات اقتصادى روى مردم تأثير مى‌گذاشت، تغيير ساختار فرهنگى و اجتماعى ايران بود كه تحت تأثير سلطه فرهنگى غرب، معيارهاى مذهبى، اخلاقى و فرهنگى ايران را مورد تاخت و تاز قرار مى‌داد. همچنين عوامل نارضايتى اجتماعى كه زمينه را براى انقلاب فراهم كرده بود، متعدد است بى توجهى به ارزش‌هاى مسلط مذهبى و بى تفاوتى در قبال خواسته‌هاى رهبران مذهبى، آزادى و بى بند و بارى زياد و بيش از حد، رواج فساد و فحشا و عدم مراعات عفت عمومى، تغيير تاريخ اسلام و بازگشت به ارزش‌ها و سنت‌هاى قبل از اسلام و ترويج آنها، موجبات جريحه دار شدن احساسات مذهبى جامعه ايران را فراهم كرد« ٥
پيروزى انقلاب اسلامى نشان داد كه فرهنگ اسلامى، ريشه‌هاى عميقى در درون ملت ايران دارد. در حقيقت اين انقلاب براى تحقق و احياى دوباره اسلام در جامعه ايران آغاز شد و هدف اصلى آن، احياى فرهنگ معنوى اسلام بود. با مراجعه به آنچه انقلابيون و افرادى كه در به وجود آوردن آن نقش مهمى داشتند، مى‌توان به اين نكته مهم دست يافت. شهيد باهنر در اين خصوص مى‌نويسد: »در انقلاب اسلامى ما، انقلاب فرهنگى مطرح است و اگر انقلاب اقتصادى و انقلاب سياسى است بر بنيان انقلاب فرهنگى است، دين ريشه انقلاب را ما فرهنگى مى‌دانيم«.٦
حجة الاسلام و المسليمن هاشمى رفسنجانى نيز مى‌گويد: »من فتح بزرگ و دستاوردهاى اصلى انقلاب اسلامى را در بعد فرهنگى آن مى‌دانم ؛ آن دستاورد اصلى اين انقلاب است«. ٧
به هر حال شكى نيست كه انقلاب اسلامى ايران، بعد اسلامى فرهنگ و هويت اسلامى را برجسته نمود. اما سؤال مطرح در اين جا است كه آيا اين رويكرد به فرهنگ و هويت پس از اسلام (هويت اسلامى)، به معنى عدم توجه به فرهنگ پيشين يا هويت باستانى است؟ در اين خصوص، برخى پژوهشگران خواسته‌اند چنين وانمود كنند كه انقلاب اسلامى با تاكيد بر گفتمان اسلامى، به فرهنگ و هويت باستانى ايرانى خود بى توجهى مى‌كند. از اين رو خود اين انقلاب، موجب گسست هويتى شد و به نوعى به بحران هويت دچار شد. در اين خصوص يكى از نظريه پردازان مى‌گويد:
»ايدئولوژى انقلاب اسلامى تحت عنوان بنيادگرايى، سنت گرايى و اسلام گرايى، در جهت تأسيس انسانى مسلمان برآمد و با ارائه الگوى آرمانى و كلى كه انسان‌هاى عادى بايد تلاش كنند تا به آن الگو ارتقا يابند، مجدداً بحران هويت را تشديد كرد«. ٨
در جاى ديگر مى‌گويد: »مى‌توان گفت، به همان شيوه‌اى كه دولت پهلوى آگاهانه دولت اسلامى را غيريت بخشيد، جمهورى اسلامى ايران نيز هويت ايرانى را غيريت بخشيد و با تحفيف هويت ايرانى و حملات غير رسمى به فرهنگ قديم ايران و مظاهر و نمادهاى فرهنگ ايرانى، نظير شاهنامه، به انكار بخشى از تماميت وجودى ايرانيان مى‌پرداخت. همچنين ما شاهد غيريت سازى از سوى دولت جمهورى اسلامى هستيم«. ٩
اما نكته واقعى د راين خصوص اين است كه با مراجعه به فرهنگ و آداب و رسوم پس از انقلاب، اين غيريت‌سازى يا تقابل، به نحوى كه فرهنگ و هويت انقلاب هويت گذشته را مورد انكار قرار دهد، مشاهده نمى‌شود ؛ براى مثال هنوز هم در تقويم تعطيلات رسمى، تعطيلات باستانى چون نوروز، بيشتر از اعياد مذهبى مورد توجه قرار گرفته است. تبليغ و توجه به مراسمى چون سيزده بدر، شب يلدا و...، گوياى توجه به فرهنگ باستانى است.
از اين رو، گفتان مذهبى و اسلامى انقلاب، به نوعى هويت خود را از گذشته جدا ندانست. يكى ديگر از نويسندگان در اين زمينه مى‌نويسد: »انقلاب اسلامى با بهره‌گيرى از نظام معنايى و انديشگى بديع توانست، طى يك فرايند تاريخى، با وصل كردن خود به ريشه‌هاى تاريخى مشخص در حافظه قوى، به صورت بديل زنده سياسى جلوه نمايد«١٠ ؛ لذا گفتمان و هويت انقلاب اسلامى، كه همانند هويت پيش از انقلاب يكسونگر و نه اقتباس گرا بود، بلكه بر آموزه‌هاى گذشته در شكل نوين و بديع استوار بود و براى تشخيص هويت خويش د رجهان معاصر تلاش مى‌كرد.

نقش فرهنگ در تداوم نظام سياسى
انقلاب اسلامى، بر گرفته از آموزه‌هاى اسلامى، موجب گرديد تا در عمق و جان مردم جاى گيرد و نوعى وفادارى مبتنى بر تعهد دينى، در اين خصوص شكل گيرد، زيرا طبق آموزه‌هاى اسلامى، آن چه بيشتر مورد توجه انسان است، عمل براساس تكليف شرعى و انجام وظيفه الهى است.
از اين رو توجه به دفاع از انقلاب، حضور در تظاهرات و راهپيمايى‌ها، نماز جمعه، حج، مراسم مذهبى و شركت در ٨ سال دفاع مقدس كه در تداوم انقلاب نقش به سزايى داشت، بيش از آن كه بر احساس شهروندى استوار باشد، نوعى تعهد دينى و ايمانى بود ؛ تعهدى كه پيش از آن نيز، در بحران‌هاى متعدد، زمينه حفظ فرهنگ و هويت اسلامى را فراهم كرده بود.

فرهنگ انقلاب اسلامى و آينده پيش رو
شكى نيست كه فرهنگ و گفتمان فرهنگى انقلاب، زمينه‌ساز پايدارى آن شده است ؛ اما نكته اصلى در اين خصوص، چگونگى حفظ اين الگوى فرهنگى در مقطع كنونى است؛ چرا كه بسيارى نظريه پردازان معتقدند كه اگر انقلابى نتواند الگوى فرهنگى خود را حفظ كند، بحران مشروعيت دچار خواهد شد. در اين خصوص پارسونز از نظريه پردازان مطرح در خصوص جامعه پذيرى سياسى، براى هر نظام سياسى، چهار كار ويژه در نظر مى‌گيرد:
»دستيابى به هدف، انسجام، انطباق با شرايط جديد و حفظ الگوى فرهنگى« .
وى بر اين باور است كه حفظ الگوى فرهنگى، موجب انسجام، ثبات، پايدارى و در عين حال كارآمدى نظام سياسى مى‌شود، زيرا حفظ الگوى فرهنگى از طريق جامعه پذيرى، موجب حمايت افراد از نظام مى‌شود كه منبع خوبى براى مشروعيت نظام است.
در دهه اول و دوم انقلاب، به دليل اين كه خانواده مسؤل امر جامعه پذيرى و انتقال الگوى فرهنگى بود، اين مسئله مشكل چندانى نداشت ؛ به طورى كه تضاد فرهنگى چندان در جامعه موجود نبود. اما در مقطع كنونى، تغييرات زيادى در اين خصوص ايجاد شده است. از جمله:
١. گسترش آگاهى جمعى از طريق رسانه‌هاى گروهى و وسائل ارتباط جمعى.
٢. ازدياد جمعيت جوان جامعه و تقويت گروه همسالان در جامعه پذيرى.
٣. افزايش جمعيت، بيكارى و مسائلى كه در روند جامعه پذيرى دخالت دارند.
مجموعه عوامل فوق و عواملى ديگر موجب شده است تا در مقطع كنونى، تغييرات زيادى در نهادهاى جامعه پذيرى شاهد باشيم؛ به طورى كه نهادهاى سنتى، همچون خانواده كه در فرهنگ ايرانى نقش مؤثرى در جامعه پذيرى داشته‌اند، جاى خود را به نهادهاى ديگر چون گروه همسالان و نهادهاى جديد، چون مطبوعات رسانه‌هاى گروهى و وسائل ارتباط جمعى داده است. نهادهايى كه توسط خانواده‌ها، همانند گذشته كنترل نمى‌شود. اين مسئله زمينه ساز طرح مسائلى چون تهاجم فرهنگى، بحران هويت و گسست نسل‌ها شده است.
با توجه به آنچه گفته شد و شرايط حاكم بر محيط داخلى و خارجى، گفتمان فرهنگى انقلاب و حفظ و تداوم آن از اهميت خاص برخوردار مى‌شود. از اين رو سؤال مطرح اين است كه مهم‌ترين چالش‌هاى آينده فرهنگ و هويت چيست؟
در اين خصوص، از دو منظر داخلى و خارجى، مى‌توان به عوامل متعددى اشاره كرد ؛ اما آنچه در اين جا بيشتر مورد تاكيد قرار گرفته بعد خارجى است؛ يعنى مسئله جهانى شدن يا Globolization. گرچه جهانى شدن از زواياى مختلف و به لحاظ تأثيرات آن، مورد بررسى قرار مى‌گيرد؛ اما تاثير آن بر بعد فرهنگى جوامع، بيش از ساير زمينه‌ها است.
انقلاب اسلامى، جهانى شدن و حفظ الگوى فرهنگى
گر چه جمهورى اسلامى، تاكنون از بحران‌هاى متعددى عبور كرده است و گفتمان خود را تحكيم و تداوم بخشيده است؛ اما آيا در موقعيت كنونى، خواهد توانست از كارايى و كارآمدى لازم برخوردار باشد:
در اين خصوص بايد گفت: در صورتى كه بتوانيم از فرصت جهانى شدن، براى تطبيق گفتمان انقلاب با شرايط و مقتضيات حال حاضر جامعه و جهان از يك سو و برطرف ساختن تهديدهاى آن، با به كارگيرى همه امكانات و ظرفيت‌ها استفاده كنيم، خواهيم توانست پاسخى مثبت به سؤال فوق بدهيم ؛ اما پيش از پرداختن به به اين مسئله، بايد در خصوص مفهوم جهانى شدن به مطالبى اشاره كرد .

" مفهوم جهانى شدن "
به طور كلى دو ديدگاه در خصوص مسئله جهانى شدن وجود دارد ؛ ديدگاه نخست جهانى شدن را به منزله يك روند طبيعى در نظر مى‌گيرد كه طبعاً ديدگاهى خوش‌بينانه است و ديگرى نگاهى بدبينانه، آن را به منزله يك پروژه و برنامه از پيش طراحى شده از سوى كشورهاى غربى، براى تسلط فرهنگى سياسى بر جهان در نظر مى‌گيرد.
از ديدگاه رابرتسون، جهانى شدن به طور مشخص، به معناى تحولاتى است كه ساختار نوين در دنياى كنونى ايجاد مى‌كند. اين وضعيت جهان را به صورت كليتى واحد در مى‌آورد و تمامى اجزاى آن را با هم مرتبط مى‌سازد. فرا ساختارگرايان نيز از جمله گروهى هستند كه بيشتر نگاه منطقه‌اى و محلى به اين پديده دارند. از اين رو، يك مسئله مهم اين است كه آيا در اين وضعيت كه جهان به صورت يك كل در نظر گرفته مى‌شود و ارزش‌ها و فرهنگ‌ها يكى مى‌شود، فرهنگ‌هاى محلى حرفى براى گفتن دارند؟
در نظر مك گرو محقق علوم اجتماعى، جهانى شدن افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلى است كه فراتر از دولت‌ها دامن مى‌گستراند و در نتيجه نظام جديد جهانى را شكل مى‌دهد. ١٢
در تعريف ديگر از جهانى شدن، كونگوويچ و كلنر اصطلاح جهانى شدن را به روندى اطلاق مى‌كنند كه اقتصاد جهانى و نيروهاى سياسى و فرهنگى، به سرعت كره زمين را زير نفوذ خود مى‌گيرند و به خلق يك بازار نوين جهانى، سازمان‌هاى فراملى جديد و فرهنگ نوين جهانى مى‌پردازند. ١٣
مشخص است كه در مسئله جهانى شدن، تغييرات فرهنگى و ارزشى جايگاه خاص دارند و فرهنگ‌هاى مسلط، امكان پايدارى، مقاومت و نفوذ بيشترى خواهند داشت.
از اين رو، اگر فرهنگ‌ها يا ارزش‌ها، قدرت تطبيق خود با محيط، شرايط و مقتضات جديد و نيز خلق نيازمندى‌هاى جديد و باز تعريف خود با تكيه بر بنيان‌هاى خود را داشته باشند، چندان دغدغه حذف يا تغيير را نخواهند داشت، بلكه اين مسئله با شرايط نوين ارتباطى خود، زمينه حضور بيشتر فرهنگ و ارزش‌هاى محلى در سطح جهانى را فراهم مى‌آورد.
در اين جا به آثار و پيامدهاى جهانى شدن اشاره مى‌شود:

١. آثار منفى پديده جهانى شدن:
الف. جهانى شدن موجب گسترش سلطه غرب و افزايش رويكرد سكولار شدن فرهنگ كشورها مى‌شود؛ از اين رو فرهنگ كشورهاى جهان سوم، به خصوص كشورهاى اسلامى، با بحران هويت و تهاجم فرهنگى غرب روبرو خواهند شد.
ب. كشورهايى چون ايالات متحده درصدند كه اطلاعات و ارتباطات جهان را در مسير سرمايه دارى و در جهت نظم نوين و دلخواه خود هدايت كنند. از اين رو مسايلى چون مهاجرت پنهان، جنايات سازمان يافته، گسترش تبهكارى، جرم در سطح بين المللى، شيوع قاچاق و مواد مخدر و پديده الكليسم و اعتياد، به سقوط ارزش‌هاى اجتماعى منتهى مى‌شود.
ج. سلطه غرب بر رسانه‌ها و شبكه‌هاى ماهواره‌اى و اينترنت، موجب گسترش فساد و افزايش اقدامات غير قانونى و خلاف اخلاق در وراى مرزها مى‌شود. گسترش صحنه‌هاى ضد ارزشى در فيلم‌هاى مستهجن، نوعى تهاجم فرهنگى هاليودى را دنبال مى‌كند.
د. جهانى شدن موجب تضاد طبقاتى و تقسيم كشورها به دارا و فقير و شكاف فراينده ميان كشورهاى »متروپل« و »حاشيه« مى‌شود.
ه. جهانى شدن در راستاى حمايت از سرمايه‌دارى، بازار آزاد، تجارت آزاد، حقوق بشر، پلوراليسم سياسى، كثرت گرايى فرهنگى و... را مطرح مى‌كنند. عرصه جهانى شدن، قلمروها و ارزش‌هاى مذهب، تلويزيون، ويدئو، موزيك و ورزش را در بر مى‌گيرد و غرب كه منبع و مركز استيلاطلبى فرهنگى است، از عقلانيت ابزارى، پشتيبانى ديپلماتيك و توان بالاى اقتصادى و تكنولوژيك خود براى غلبه بر ساير جهان استفاده مى‌كند.

٢. آثار مثبت جهانى شدن
الف. جهانى شدن موجب گسترش امكانات حمل و نقل، ارتباطات، اطلاع رسانى، مخابرات و مسافرت در سراسر جهان مى‌شود و گسترش روز افزون فناورى نوين، مانند كتابخانه‌هاى الكترونيكى، دانشگاه‌هاى مجازى پست‌هاى الكترونيكى و گروه‌هاى خبرى و اطلاعاتى را به دنبال دارد.
ب. جهانى شدن موجب گسترش فشردگى جهان به عنوان يك كل مى‌گردد.
ج. آلوين تافلر مى‌گويد: »ارتباطات به مثابه يكى از مهم‌ترين ابزار توسعه جهانى شدن در موج سوم تمدنى بشر در عصر دانايى، موتورى محرك و راهى براى انتقال كالا، خدمات، نيروى كار، سرمايه و اطلاعات ميان ملت‌ها ريشتر خواهد بود.١٤
د. اما نوئل رشيتر هم مى‌گويد: جهانى شدن مانند شبكه‌هاى ارتباطى، انسان‌هاى پراكنده را به يك ديگر متصل مى‌كند. از اين رو تسريع حركت اجتماعى و گسترش علوم و دانش بشرى، افزايش ارتباطات، امكان فراينده تبادل ديدگاه‌ها، درك متقابل قرهنگ‌ها و رفع سوء تفاهم ميان ملت‌ها و ارتقاى ارزش‌هاى مشترك... را از آثار مثبت جهانى شدن مى‌داند. ١٥
اما شايد مهم‌ترين نكته اين باشد كه جهانى شدن روند محلى شدن(Localization) در هويت‌هاى فرهنگى را به دنبال دارد؛ از اين رو جهانى شدن در عين اينكه به تقويت روابط فرهنگى و اجتماعى بدون مرز منجر مى‌شود، به هويت درون مرزها هم بى توجه نيست.
آنچه گفته شد ديدگاه‌هاى مثبت و منفى در خصوص پديده جهانى شدن در كشورها، خصوصا كشورهاى در حال توسعه بود؛ اما پيداست كه بهره‌مندى از اين امكانات يا در امان ماندن از اين آسيب‌ها پيش از هر چيز، به نحوه درك كشورها از شرايط و مقتضيات روابط بين الملل و توان و ظرفيت‌هاى خود و بهره بردارى صحيح از آن وابسته است. درست است كه جهانى شدن فرصتى جديد براى خود نمايى فرهنگ‌هاى منطقه‌اى، بومى و محلى به وجود مى‌آورد و چندان دور از ذهن نيست كه ارزش‌هاى حاشيه بتوانند، جاى پايى در متن بيابند، اما چگونگى تحقق آن به توان، قدرت و خواست ملت‌ها، دولت‌ها بستگى دارد؛ براى مثال فرهنگ ايرانى تاكنون با بحران‌هاى زيادى مواجه بوده است كه هر يك امكان حذف و تغيير اين فرهنگ را داشته است؛ اما با توجه به اصالت و پايدارى فرهنگ ايرانى، امكان تضعيف فرهنگ ايرانى را بدنبال نداشته است. يكى از نويسندگان مى‌گويد:
هويت ايرانى در طول تاريخ با چهار بحران روبرو بوده است.
١. حمله اسكندر ؛ "بحران يونانى".
٢. سلطه بنى اميه و هجوم فرهنگ اشرافى و جاهلى عرب به فرهنگ ايرانى؛ "بحران اموى".
٣. حمله زرد پوستان آسياى مركزى و حوزه التايى، و تهاجم فرهنگى مغول و تاتار ؛ "بحران مغولى".
٤. تهاجم استعمارگران فرنگ و تحميل فرهنگ غربى ؛ "بحران فرهنگى".١٦

سخن پايانى:
نكته مهمى كه در جمع‌بندى اين مقاله مى‌توان گفت اين است كه گفتمان فرهنگى انقلاب اسلامى، مهم‌ترين نقش را از ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى تاكنون داشته است؛ فرهنگى كه بر اصالت فرهنگ ايرانى و آموزه‌اى اسلامى استوار است آموزه‌هايى خداوند متعال آن رإ؛ صص برنامه‌اى جامع براى طول تاريخ حيات بشرى معرفى كرده و اصول و قواعد آن را در قرآن كريم و آموزه‌هاى دينى مورد تاكيد قرار داده است.
اگر ملت و مسئولان بتوانند، همانند گذشته و حتى دهه اول و دوم انقلاب، از اين فرهنگ حفاظت و حراست نمايند و اگر عالمان و انديشمندان حوزه و دانشگاه بتوانند، با درك شرايط جديد، نيازمنديهاى جديد مادى و معنوى را از دل آموزه‌هاى اسلامى شناسايى كنند و پاسخى منطقى براى تحولات جديد فراهم نمايند، جايى براى نگرانى در خصوص حذف يا تغيير اين گفتمان وجود ندارد. البته پيداست كه اين تغيير، به معنى تطبيق فرهنگ و روزآمدى آن نيست؛ چرا كه هيچ فرهنگى نمى‌تواند ايستا باشد و بايد سر زندگى و نشاط خود را فراهم آورد. آنچه از تغيير مورد نظر است، دست بر داشتن از اصول و اصالت فرهنگى خويش است. به نظر مى‌رسد كه در حال حاضر نيازهاى جديد براى بسط و گسترش گفتمان انقلاب اسلامى بر عوامل ذيل استوار باشد:
١. پرداختن به نيازهاى جديد جامعه و دستيابى به پاسخ آن از متن فقه .
٢. توجه ويژه به جامعه پذيرى نسل جوان، و تقويت نهادهاى جامعه پذيرى سنتى، چون خانواده و امكان باز يافتن نقش اصلى خود در جامعه.
٣. ايجاد ساز و كار جديد در حوزه و دانشگاه براى پاسخگويى به مسائل مستحدثه به جاى رفع آن .
٤. پيگيرى عقلانى مسئله وحدت حوزه و دانشگاه و توجه ويژه به كارآمدى فرهنگ و هويت اصيل اسلامى.
٥. توجه ويژه به مسئله توليد علم و جنبش نرم‌افزارى كه هم اكنون به عنوان يك گفتمان در محيطهاى حوزوى و دانشگاهى و مراكز پژوهشى مطرح است و يافتن ساز و كار مناسب براى تحقق آن با اولويت دادن به آن، از سوى مراكزى چون شوراى انقلاب فرهنگى و نهادهاى مسؤول و جهت دادن به فعاليت‌ها و پرهيز از كارهاى موازى .
در هر صورت، انقلابى كه از خرداد ٤٢ با گفتمان فرهنگى آغاز شد و در بهمن ٥٧ به پيروزى رسيد، اينك پس از چند دهه و در آستانه بيست و هفتمين سالگرد پيروزى، خود بايد بيش از گذشته بر موضوع پايدارى فرهنگ و تمدن خود همت گمارد. مسئله‌اى كه با توجه به گسترش ارتباطات و افزايش سطح آگاهى جمعى و گسترش و تنوع نهادهاى دخيل در امر جامعه پذيرى، بيش از گذشته احساس مى‌شود.

پى نوشت ها:
١. مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، انتشارات صدرا، ص ٤٢ - ٤٥.
٢. امام خمينى، صحيفه نور، جلد ٩، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، ١٣٦١، ص ٢٠٧.
٣. على ذوعلم، انقلاب و ازرش‌ها، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ١٣٧٩، ص ٥٦.
٤. جانسون، تحول انقلابى به ترجمه حميد الياسى، تهران، انتشارات اميركبير، ١٣٦٣، ص ٤٦.
٥. همان، ص ١٣٧.
٦. محمد جواد باهنر، مباحثى پيرامون انقلاب اسلامى، تهران، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامى، ١٣٧١ ص ٣٢١.
٧. على اكبر هاشمى رفسنجانى، دستاوردهاى انقلاب اسلامى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧١. ص ٢٣١.
٨. حسين بشريه، توسعه سياسى و بحران هويت ملى، فصلنامه مطالعات ملى تهران، پاييز، ١٣٧٩، ص ٢٤.
٩. همان.
١٠. احمد كريمى حكاك، كنكاش، دفتر ششم.
١١. روشه، گى جامعه‌شناسى تالكوت پارسونز، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، تهران، انتشارات تبيان، ١٣٧٦، ص ١٥١.
١٢. روزنامه همشهرى، ماهيت جهانى شدن، ص ١٣٨٢.
١٣. همان.
١٤. آلوين تافلر، جابجايى قدرت، ترجمه شهيندخت خوارزمى، جلد ٢، تهران، بى نا، ١٣٧٧، ص ٨٠.
١٥. ديويد هاروى، جهانى شدن جديد سرمايه دارى و جهان سوم، ترجمه و پژوهش از وحيد كيوان، تهران نشر مؤسسه. ١٣٧٦.
١٦. على اكبر ولايتى، بحران‌هاى هويتى تاريخ هويت ايرانى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص ٤٨.